ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
120
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آنها را دادند و از سوى ديگر سپاهى هم كه از راه خشكى گسيل داشته بود ، به آنها رسيد وزير ابى على بكسانيكه بوى مشورت داده بودند به شتاب خود را به بختيار برساند گفت : آيا شما نبوديد كه گمان ميكرديد كه او را ( يعنى بختيار را ) سپاهى سبك و اندك است ، و شتابان بسوى او رفتن اولى خواهد بود ، من اكنون دنيا را پر از سپاه مىبينم كار به روى آسان وانمود كرده ، خشمگين شد ، دستور داد كشتيها بكرانه بازگردند تا فردا بجنگ بپردازند همين كه كشتيهاى او رو بكرانه نهادند يارانش گمان كردند كه رو بهزيمت نهاده است فرياد زدند : هزيمت ! براستى هزيمت هم بود . و گفته شد همين كه كشتيهاى او رو بكرانه نهادند ، كشتيهاى بختيار آنها را دنبال نمودند و فرياد كشيدند : هزيمت ، هزيمت : سپاهيانى هم كه از بختيار از راه خشكى رسيده بودند با سرنشينان كشتى هم آواز شدند ، كسانى هم كه در كشتيهائى كه اموال آنها ( بختيار و يارانش ) در آنها بار بود همصدائى با ديگران نموده ، و ابو على براستى روى بهزيمت نهاد و ياران بختيار او را تعقيب كردند و بدنبال آنها مردم شهرى و بختيار خود بر آب فرود آمد و مردم برانگيخت و دنبال آنها برفت و همى كشت و اسير ميگرفت و سپاهيان خود را غرق ميكردند ، و از آن همه سفاين بيشتر از پنجاه فروند سلامت نماند . ابو على در حال انهزام گرفتار بند اسارت گرديد و نزد بختيار حاضرش كردند ، وى او را گرامى داشت و نزد خود بنشاند و به او گفت : ميل دارى با تو چه رفتار كنم ؟ گفت : مرا نزد پادشاه ابى كاليجار روانه نمائى . بختيار آزادش كرد . اتفاقا ابو على غلامى و كنيزى داشت كه هر دو در خفا با هم به فساد جمع شده بودند ، ابو على آگاه از تباهكارى آنها شده بود ، و آن دو نفر دريافتند كه وزير از احوال آنها آگاه شده است و او را پس از اسارتش حدود يك ماه نگذشته بود كه كشتند . وى در مدت وزارتش رسوم ستمكارانهاى برقرار داشت و سنتهاى ناپسند و بد مقرر داشت از جمله عوارض و ماليات سوق الدقيق و داد و ستد بادنجان ، و تفريحات شبانه كوى و برزن و ماليات دلالى آنچه از كالاهاى فروخته مىشود ، و دستمزد بار بران كه محمولههاى خرما را بكشتيها بار ميكردند ، و آنچه را كه سلاخ خان به يهود ميدادند ، بر همه اينها عوارض و ماليات مقرر كرده و ميان سپاهيان و عامهء مردم